تبليغاتX
من و خودم... - پریشانم من

سلام . من اومدم . فردا برای اولین بار در طول دو هفته ی اخیر امتحان نداریم . ولی به جاش پنجشنبه آزمون جامع از کل دروس اختصاصی داریم .امتحانا و درسا باعث شده آشفته بشم این روزا .اصلا وقت ندارم فکر کنم تا بتونم یه کم با خودم باشم . وقت با خویشتن نشستن . چیز دیگه ای که خیلی بهمم ریخته سازه . هفته ی پیش کنسل شد . و من دقیقا دو هفته و نیمه که سازم رو از جعبه درنیاوردم . و این منو خیلی آزار میده . اینکه برم کلاس و بگم که تو دو هفته فقط 1 درس دراوردم و اصلا هم تمرین نکردم و می دونم نگاهی که معلمم میکنه . برام سخته . خیلی سخت . برای من که همیشه دلم می خواد بهترین باشم و هرکاری .

مدرسه نمایشگاه کتاب گذاشته . امروز رفتم خواستم یکی از کتابای جبران خلیل جبران رو بگیرم ولی دیدم این کتابا نیاز داره که وقتی می خونی بهش کاملا فکر کنی . روش تمرکز کنی و من انقدر فکرم خسته است که تحمل نداره  . خانه ی ابری رو خریدم . طنز . و یک کتاب به اسم آرامش . امروز معلم ادبیاتمون یه بیت شعر از سهاب خوند و من فکر کردم چقدر مدت می شه که شعر نخوندم . احساس می کنم زندگیم از حالت عادی یک انسان معمولی خارج شده . از ساعت 4 که میرسم خونه میشینم پشت میز و وقتی پا میشم ساعت شده 11 شب . دیروز که رفتیم مدرسه برف نشسته بود ولی من انقدر درگیر حل مسئله ی فیزیک بودم که اشتیاقم بیرون نیومد . ولی عجب قشنگ بود . مه غلیظ بود . به طوریکه تو حیاط مدرسه همدیگرو نمی دیدیم . و از اون بالا که نگاه می کدی همه ی کوها سفید سفید بودن . ولی مجبور بودی به جای لذت بردن سرت رو بندازی پایین و درس زنگ بعد رو بخونی .

امروز یه امتحان ادبیات خدا  دادیم. دونفره . اول نوشتیم بعد زهرا کاغذ معنی ها رو از کتابش کند و گذاشت رو پاش و معنی هامون رو چک کردیم . البته همش درست بود .

فردا شاید نرم مدرسه . به شدت مریضم . الانم باید بشینم درس بخونم ولی می خوام یه بارم که شده برای خودم باشم . کاری رو بکنم که الان نیازش رو احساس می کنم . کتاب بخونم . ساز تمرین کنم . راستش بعد از دوهفته می ترسم به سازم دست بزنم .می ترسم یادم رفته باشه و اونوقت یه غصه ی جدید .

امروز امتحان انشا داشتیم . فکر کن !!!!!! انشا هم امتحان می گیره . باید هایکو می نوشتیم . این هایکو منه که البته زمانش خیلی کم بود . یه متن داده بودن که یه گنجشک یه بادکنک قرمز رو با میوه ی زمستونی اشتباه گرفته .

 

گنجشک گرسنه به آخرین میوه نوک میزند .

لکه ی قرمزی روی برفها می افتد .

بادکنک تکه پاره شده .

 

 

اینم یکی دیگه . که یه مرده پشت میزش که روش یه گلدون گل رز قرمزه داره سیگار میکشه .

 

مرد دود سیگارش را بیرون داد .

بدنش از سرفه لرزید ، غنچه ی رز

کاش روی میز او نبود.

 

خیلی حرف زدم . می دونین چی آرزو می کنم؟ اینکه یکی بود که آرومم می کرد .

+ نواخته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 15  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
تماس با من
نواخته های قبلی
درباره وبلاگ
سلام من سپیده ام . نیمه ی آذر 69 چشمامو به روی این دنیا باز کردم .عاشق شعر و موسیقی هستم . از سهراب و مولانا و ... . سنتور می زنم .
من و خودم جاییه که حرف ها و هر چیز دیگه ای که من و خودم دوست داشته باشیم رو توش می نویسم.از خودم یا از دیگری....

نواخته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
دوستان من
دل نوشت های شب نشین
آمده ام با عطش سالها....
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید...
سر در گم ...(سیب)
ایمان
زنگ انشا(خانوم فرشیدنیک عزیز)
زندگی نغمه ای تکراریست
آوای آزاد
واست می خونم از دلم ببخش که عاشقونه نیست
عروسک نحس
حدیث
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان