تبليغاتX
من و خودم... - من و بارون

انگار خدا منتظر بود تا من دلم بارون بخواد ....

 

بارانی ام را در می آورم و کفش هایم را نیز . پا برهنه بر آجر فرش های سرد و خیس از باران کف حیاط ، قدم می گذارم و بدنم را زیر این سقف بارش وار می کشم .

سرما در تنم ریشه می دواند و من فکر می کنم این احاطه شدن چقدر زیباست . فقط می خواهم از لحظه لذت ببرم .هدفم هیچ به جز این نیست .زمان مرا محدود نمی کند .

توان ایستادنم نیست ، این جویبارک ها بر زمین می نشانندم و من مطیع فرمانشان ، پشتم را بر زمین می گذارم و چشمانم بسته می شود . این قطره ها به پلک هایم  اجازه ی باز شدن نمی دهند. بازوهایم را می گشایم و تمامشان را با هم در آغوش می کشم .دیگر خیس شدن معنی سرما خوردن نمی دهد . خیس شدن یعنی بارانی شدن . یعنی یکی شدن روح و جسمت با طراوت این قطره ها . یعنی عاشق این لحظه ها شدن . چه پر لذت . این لحظه همه چیز دارد و یک چیز ندارد و آن هم دغدغه است . دغدغه که با خود نگرانی و ناراحتی به همراه دارد .

شنیده ام ، دعا زیر باران بر آورده می شود .  پس دعا می کنم : خدایا اگر آنقدر سرت شلوغ نیست ، به من گوش کن. من به این لحظه ها نیاز دارم . کمکم کن لطافت و هیجان  باران در وجودم ابدی شود تا  سرخوش و بی دغدغه بمانم .

 

بچه ها من شادم !!!!!!!!!!!!! با همه ی دغدغه هایی که دارم .با اینکه تا همین چند دقیقه پیش انقدر دلم گرفته بود و چون کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم،داشتم گریه می کردم .

 به نظرتون این دعای آخر تو وجودم ابدی شده؟

راستی نوشته ام چطور بود؟

+ نواخته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 20  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
تماس با من
نواخته های قبلی
درباره وبلاگ
سلام من سپیده ام . نیمه ی آذر 69 چشمامو به روی این دنیا باز کردم .عاشق شعر و موسیقی هستم . از سهراب و مولانا و ... . سنتور می زنم .
من و خودم جاییه که حرف ها و هر چیز دیگه ای که من و خودم دوست داشته باشیم رو توش می نویسم.از خودم یا از دیگری....

نواخته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
دوستان من
دل نوشت های شب نشین
آمده ام با عطش سالها....
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید...
سر در گم ...(سیب)
ایمان
زنگ انشا(خانوم فرشیدنیک عزیز)
زندگی نغمه ای تکراریست
آوای آزاد
واست می خونم از دلم ببخش که عاشقونه نیست
عروسک نحس
حدیث
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان