تبليغاتX
من و خودم... - سپیده ی کودکی هایم
سلام . من اومدم . با همه ی مشغله های مدرسه ای و غیر مدرسه ای . امسال اصلا خوشحالم نمی کنه . هیچ کدوم از معلم های امسالم رو دوست ندارم .  همه احساسشون معلم بودنه . درس دادن و امتحان گرفتن و درس پرسیدن .هیچ کدوم سعی نمی کنن یه کم دوست باشن . اونی هم که فکر می کنه دوسته اصلا نیست . تنها چیزی که دوست دارم دوستامم و دلخوشم به دیدن معلمای پارسالی و آزار اذیت سر کلاس که با همکاری بغلدستی هام انجام می دیم . حالا سر فرصت سوژه ها رو براتون می نویسم . تا شما هم استفاده کنین . فکر کنم تنها کلاسی که هیچ وقت سرش اتیش نمی سوزوندیم ادبیات بوده . بیشترینشم سر دینی و اجتماعی پارسال بوده خیلی حرف زدم .

چه وجد آور ...این قطره های آب که با سرعت روی شیشه ی پنجره مسابقه می دهند

پنجره را باز می کنم . تازه باران گرفته . روی لبه ی پنجره می نشینم و پاهایم را بیرون می اندازم . پایین را نگاه می کنم . می ترسم . یادم می آید بچه که بودم همینجا می نشستم و پایین را نگاه می کردم ولی نمی ترسیدم . دوباره نگاه می کنم . خشکی های آسفالت کوچه با نقطه نقطه های باران پر میشوند.

بچه که بودم با خودم مسابقه می گذاشتم . پیدا کردن نقاط خشک. انقدر به زمین چشم می دوختم و خشکی ها را پیدا می کردم تا تمام می شدند . همه جا که خیس می شد ، بازی من هم تمام بود .

نگاه می کنم . یکی...دوتا .. کمی آن طرف تر ... . مثل بچگی هایم با تشویق جمعیت فرضی خوشحال می شوم و نیرو می گیرم . بیشتر جستجو می کنم . هفت تا ... هشت تا . آخرین نقطه که پر میشود. پنجره را می بندم . احساس سرزندگی می کنم . درست مثل سپیده ی کودکی هایم . کاش بزرگ نشوم  .

 

+ نواخته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 13  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
تماس با من
نواخته های قبلی
درباره وبلاگ
سلام من سپیده ام . نیمه ی آذر 69 چشمامو به روی این دنیا باز کردم .عاشق شعر و موسیقی هستم . از سهراب و مولانا و ... . سنتور می زنم .
من و خودم جاییه که حرف ها و هر چیز دیگه ای که من و خودم دوست داشته باشیم رو توش می نویسم.از خودم یا از دیگری....

نواخته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
دوستان من
دل نوشت های شب نشین
آمده ام با عطش سالها....
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید...
سر در گم ...(سیب)
ایمان
زنگ انشا(خانوم فرشیدنیک عزیز)
زندگی نغمه ای تکراریست
آوای آزاد
واست می خونم از دلم ببخش که عاشقونه نیست
عروسک نحس
حدیث
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان