تبليغاتX
من و خودم... -

رنگ؟!...

می گوید :

این همه رنگ را خدا چرا ساخته است ؟

این چشم های کودن و نگاههای منگ اگر رنگ ها نمی بودند ُ هیچ چیز را نمی دیدند . باید هر چیز را رنگ بزنند تا انها به بودن ان پی ببرند ! باید هر چیز را به رنگی درآورند تا آنها هر کدام را از دیگری باز شناسند .

چرا شب را نمی شناسند ؟ آن همه عمق و مهربانی و انس و نوازش و خوبی او را نمی فهمند؟ چون رنگ ها رفته اند و انها جز به کمک رنگها چیزی را نمی توانند شناخت ...

چرا بدن را همه می شناسند . می بینند و یقین، دارند اما روح را نه می شناسند و نه حس می کنند ، حتی منکرند!!

آیا در آدمی بدن بیشتر است یا روح ؟ احساس نمی کنی کدام سنگین تر است ؟ آیا آن 50 کیلو هیچگاه بر دوشت سنگینی کرده ؟ ... در زیر فشار آن دیگری نیست که اینهمه به فغان امده ای ؟ پس چرا آن 50 کیلو را حتی اگر 1 کیلو کم و زیاد شود فوری حس می کنند ، اما وحشی ترین طوفان ها و طغیان های روح را کسی نمی فهمد ؟ بزرگی و کوچکی آنرا کسی متوجه نمی شود ؟ به خاطر اینکه روح رنگ ندارد...

***

و براستی آیا برای هر روحی رنگی یا رنگ هایی نیست ؟

چرا هست ! اما با چشم صورت نمی توان و نباید بتوان که دیدشان . با همان چشم روح باید دید و فهمید ، رنگ روح را !

اما روح بیکران را به رنگ نمی توان محدود نمود. پس اگر رنگی هست باید هستیش از ابدیت باشد . نه مرزی میان رنگهایش می باشد و نه کرانه ای . بدینسان همه ی این رنگها ، تاریک و روشن ، گرم و سرد، تند و ملایم ، هیچ یک به تنهایی نمایانگر روح آدمی نیست ، بلکه مجموعه ی بهم پیوسته ی همه ی انها نمودی از روح است که اگر یکی نباشد ، در میان بینهایت رنگ باز هم نقصی هویدا خواهد بود...

 با این همه رنگ فقط نارنجی

منبع : پست سال ۱۳۸۲ مربوط به وبلاگی که الان نیست .

+ نواخته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
تماس با من
نواخته های قبلی
درباره وبلاگ
سلام من سپیده ام . نیمه ی آذر 69 چشمامو به روی این دنیا باز کردم .عاشق شعر و موسیقی هستم . از سهراب و مولانا و ... . سنتور می زنم .
من و خودم جاییه که حرف ها و هر چیز دیگه ای که من و خودم دوست داشته باشیم رو توش می نویسم.از خودم یا از دیگری....

نواخته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
دوستان من
دل نوشت های شب نشین
آمده ام با عطش سالها....
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید...
سر در گم ...(سیب)
ایمان
زنگ انشا(خانوم فرشیدنیک عزیز)
زندگی نغمه ای تکراریست
آوای آزاد
واست می خونم از دلم ببخش که عاشقونه نیست
عروسک نحس
حدیث
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان