- ok خدافظ
گوشی و که می ذارم دنیا دور سرم می چرخه . تا شب می چرخه . الانم می چرخه . احساس معلق بودن ! تا شب چند بار خواستم به خواهرش زنگ بزنم خوابمو تعریف کنم نشد که نشد .
این آزاد این وسط نمی دونم چیه ؟ نه براش خوندم. نه حوصله ی خودشو دارم . مهمونی بعدشم که ترجیح می دم به جای رفتن هر کار دیگه ای بکنم به جاش ولی اونجا نرم . تو اون جمع نرم . نرم که مجبور شم ..........ــــــــ . حالا چند تا می شمری؟ ۳۳ تا ؟ ۳۰ تا ؟ چند تا؟ هان ؟
کاش اتاقم آکوستیک بود.
پراکنده شدم . حتی زمانو ندارم تو دستم دیگه.
کاش شبا خواب نمی دیدم . حداقل کابوس نمی دیدم !