تبليغاتX
مدادرنگی - پراکندگی

- من بعدا بهت زنگ می زنم مامانم صدام می کنه .

- ok خدافظ

گوشی و که می ذارم دنیا دور سرم می چرخه . تا شب می چرخه . الانم می چرخه . احساس معلق بودن ! تا شب چند بار خواستم به خواهرش زنگ بزنم خوابمو تعریف کنم نشد که نشد .

این آزاد این وسط نمی دونم چیه ؟  نه براش خوندم. نه حوصله ی خودشو دارم . مهمونی بعدشم که ترجیح می دم به جای رفتن هر کار دیگه ای بکنم به جاش ولی اونجا نرم . تو اون جمع نرم . نرم که مجبور شم ..........ــــــــ . حالا چند تا می شمری؟ ۳۳ تا ؟ ۳۰ تا ؟ چند تا؟ هان ؟

کاش اتاقم آکوستیک بود.

پراکنده شدم . حتی زمانو ندارم تو دستم دیگه.

کاش شبا خواب نمی دیدم . حداقل کابوس نمی دیدم !




+ تاريخ چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13 نويسنده سپیده