تبليغاتX
مدادرنگی - خالی

نفس که می کشم خاطراتمون می خوان خفم کنن ...یادته من وصیت کردم اگه مردم مداد رنگیام مال تو ... باهاشون نقاشی کن ...ولی حالا خنده ی عکست رو شومینه با شمعای روشن بغلش از جلو چشمم کنار نمی ره ...دلم برات تنگ شده ... تو راحت شدی ... پر کشیدی ... ما موندیم ...با جای خالیت ...

 آخخخخ دارم آتیش می گیرم ... کامنتات هنوز تو پستای اولمه ... زنده و پر امید و قوی ... مثل خودت ... "کاشکی می شد این قافله   ما رو تو خواب جا بذاره ..."

 

زود زودی ! دیر دیرم
من یه آواز اسیرم
تو مثه ماه هلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
زیر ضربه های رگبار
تشنه ام ! تشنه ی دیدار
من رو به خاطره نسپار
نگو رویای محالی ! نازنین ! جای تو خالی !
خیسم از حضور بارون
من رو از سرما نترسون
توی چله ی زمستون
لحظه ی تحویل سالی ! نازنین ! جای تو خالی !
بی تو گریون با تو شادم
ای علاقه ی دمادم
سیب جادویی آدم
مجرمی اما زلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
وقتی بودی زنده بودم
دل از اینجا کنده بودم
مثل یه پرنده بودم
حالا تو شکسته بالی ‚ نازنین ! جای تو خالی !
مثه رقص برگ زردی
به شهاب شب نوردی
خواب دیدم که برمی گردی
توی کنج خوش خیالی ‚ نازنین ! جای تو خالی !

یغما گلرویی

خودت می دونی ... همین بسه .




+ تاريخ جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 22 نويسنده سپیده