عجب بارونی میادا ...
باهاش که حرف زدم پر شدم از انرژی . اصلا ذاتش اینجوریه . پر انرژی . دلیلشو من می دونم .
می گه کنکور قبول نشدی میری سربازی ! فکر کن دخترا برن سربازی!
می گم نکنه اون راست بود؟ جون مجی راست بود؟ اگه راست بود قبل من همون " مثال معروفت" رو ردیف می کردی .
چقققققدر دلم تنگ شده ... تنگ رهایی دستام .
دلم تنگ صفحه ی وسط تقویم ۸۵ ام که از توش "هست شب" شجریان پخش می شه با پس زمینه ی بارون .
وای نه !ــــــــــــــ داشت یه فکری میومد تو ذهنم ـــــــکشتمش!ـــــــــــــ با دمپایی حموم !
باور کن تا اونجا لازم نیست برم. خیلی دور برم همین تجریشه !۱۰ دقیقه هم طول نمی کشه ... رفتنش . ولی برگشتنش ... حتمیه!
دوباره فاز چرند گویی ام روشن شده !
برمیگردم به جون مجی !
توضیح: "مجی" وجود فیزیکی ندارد !