تبليغاتX
مدادرنگی - مجی

گمونم امروز اول فروردینه! خودش هست روحش نیست .

عجب بارونی میادا ...

باهاش که حرف زدم پر شدم از انرژی . اصلا ذاتش اینجوریه . پر انرژی . دلیلشو من می دونم .

می گه کنکور قبول نشدی میری سربازی ! فکر کن دخترا برن سربازی!

می گم نکنه اون راست بود؟ جون مجی راست بود؟  اگه راست بود قبل من همون " مثال معروفت" رو ردیف می کردی .

چقققققدر دلم تنگ شده ... تنگ رهایی دستام .

دلم تنگ صفحه ی وسط تقویم ۸۵ ام که از توش "هست شب" شجریان پخش می شه با پس زمینه ی بارون .

وای نه !ــــــــــــــ داشت یه فکری میومد تو ذهنم ـــــــکشتمش!ـــــــــــــ با دمپایی حموم !

باور کن تا اونجا لازم نیست برم. خیلی دور برم همین تجریشه !۱۰ دقیقه هم طول نمی کشه ... رفتنش . ولی برگشتنش ... حتمیه!

دوباره فاز چرند گویی ام روشن شده !

برمیگردم به جون مجی !

توضیح: "مجی" وجود فیزیکی ندارد !




+ تاريخ شنبه یکم فروردین 1388ساعت 21 نويسنده سپیده