تبليغاتX
من و خودم... - کرمان

الان دیگه وقتشه . وقت تعریف کردن ...

پنجشنبه اجرا داشتم و استرس چهارشنبه شب بماند ... عالی بود. اینو بچه هایی می گن که وقتی از پله ها اومدم پایین ردیف دم پله های back stage وایساده بودن و حالا ققنوس شد خاطره ی روز خداحافظی سوم ها!

نه باورم می شه نه سعی می کنم که باور کنم که همین چند روز پیش جشن خدافظی ما بود و آخرین سری مسابقات برای ما . جدی جدی تموم شدن ؟! حالا هی به خودمون دلداری می دیم که هنوز سه ماه دیگه و پیش مونده . چقدر سر دیدن عکسای این سه سال گریه کردم . عکسای ناگهانی . عکسایی که تو هر کدوم یه دنیا خاطره است . خاطره هایی که خیلی زود گذشت . خیلی ...

فردا با مدرسه می ریم کرمان و من دلم می گیره وقتی فکر می کنم این آخرین سفر دبیرستانه .

دلم تنگ می شه برای همه چی . برای نهار خوری و ماجراهاش . برای واحد هنر و داستاناش . برای کلاسمون و بزن برقص زنگ تفریحاش . برای فائزه و آرزو و همه ی شیطنتا . برای فلاسک چایی . برای نقاشیایی که بالای تخته چسبوندیم . برای "خفت" که رو دیوار کلاس نوشتیم و همه ی صفرای کوییز فیزیک فضایی رو زیرش چسبوندیم . برای باقیمونده ی کاغذ کاهیای باقی مونده از مسابقه رو دیوار کلاس...

بیشتر از همه برای اون در شیشه ای باقاب سفیدش که وقتی داریم از نهارخوری می ریم بالا برام عادت شده نگام بچرخه اون وری . و چه ذوقی دارم تو دلم برای وقتی که بر می گردم .

 

یه کوه کار دارم . باید ساک ببندم . اتاقمو که حالا دیگه نمی شه توش پا گذاشتو جمع کنم که یه وقت همه چی اون کف کپک نزنه . باید حسابان بنویسم . باید ... باید ساز تمرین کنم . یه خبر خوب : رفتم چهارگاه و چون اصلا دلم نمی خواد همایون تموم شه قراره جلسه بعد بیداد اصلی رو شروع کنم .

به این می گن یه اتفاق خوب .

واااای تصور کن با این معاونه امسال می خوایم بریم مسافرت . دو حالت داره : یا ما بیچارش می کنیم یا اون مارو بیچاره می کنه . که حالت اول بیشتر امکان داره . نقشه هاشم کشیدیم . قد قد قد ....

من رفتم تا برگردم . سفرم به خیر . خداحافظ .

+ نواخته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
تماس با من
نواخته های قبلی
درباره وبلاگ
سلام من سپیده ام . نیمه ی آذر 69 چشمامو به روی این دنیا باز کردم .عاشق شعر و موسیقی هستم . از سهراب و مولانا و ... . سنتور می زنم .
من و خودم جاییه که حرف ها و هر چیز دیگه ای که من و خودم دوست داشته باشیم رو توش می نویسم.از خودم یا از دیگری....

نواخته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
دوستان من
دل نوشت های شب نشین
آمده ام با عطش سالها....
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید...
سر در گم ...(سیب)
ایمان
زنگ انشا(خانوم فرشیدنیک عزیز)
زندگی نغمه ای تکراریست
آوای آزاد
واست می خونم از دلم ببخش که عاشقونه نیست
عروسک نحس
حدیث
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان