اینکه امروز تولدته ... و تو ... نیستی
باید آسمونو نگاهکنم بگم تولدت مبارک ....
باور کن این خیلی سخته .
بیست و سه سال تموم .
آخخخخ دارم آتیش می گیرم ... کامنتات هنوز تو پستای اولمه ... زنده و پر امید و قوی ... مثل خودت ... "کاشکی می شد این قافله ما رو تو خواب جا بذاره ..."
زود زودی ! دیر دیرم
من یه آواز اسیرم
تو مثه ماه هلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
زیر ضربه های رگبار
تشنه ام ! تشنه ی دیدار
من رو به خاطره نسپار
نگو رویای محالی ! نازنین ! جای تو خالی !
خیسم از حضور بارون
من رو از سرما نترسون
توی چله ی زمستون
لحظه ی تحویل سالی ! نازنین ! جای تو خالی !
بی تو گریون با تو شادم
ای علاقه ی دمادم
سیب جادویی آدم
مجرمی اما زلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
وقتی بودی زنده بودم
دل از اینجا کنده بودم
مثل یه پرنده بودم
حالا تو شکسته بالی ‚ نازنین ! جای تو خالی !
مثه رقص برگ زردی
به شهاب شب نوردی
خواب دیدم که برمی گردی
توی کنج خوش خیالی ‚ نازنین ! جای تو خالی !
یغما گلرویی
خودت می دونی ... همین بسه .
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
آه ای دریغ و حسرت همیشگی...
ناگهان چقدر زود دیر می شود...
رفتی ؟ انقدر زود؟
عجب بارونی میادا ...
باهاش که حرف زدم پر شدم از انرژی . اصلا ذاتش اینجوریه . پر انرژی . دلیلشو من می دونم .
می گه کنکور قبول نشدی میری سربازی ! فکر کن دخترا برن سربازی!
می گم نکنه اون راست بود؟ جون مجی راست بود؟ اگه راست بود قبل من همون " مثال معروفت" رو ردیف می کردی .
چقققققدر دلم تنگ شده ... تنگ رهایی دستام .
دلم تنگ صفحه ی وسط تقویم ۸۵ ام که از توش "هست شب" شجریان پخش می شه با پس زمینه ی بارون .
وای نه !ــــــــــــــ داشت یه فکری میومد تو ذهنم ـــــــکشتمش!ـــــــــــــ با دمپایی حموم !
باور کن تا اونجا لازم نیست برم. خیلی دور برم همین تجریشه !۱۰ دقیقه هم طول نمی کشه ... رفتنش . ولی برگشتنش ... حتمیه!
دوباره فاز چرند گویی ام روشن شده !
برمیگردم به جون مجی !
توضیح: "مجی" وجود فیزیکی ندارد !