شاید خواب امروز بعد از ظهر باعثش شد ... ولی نه . قبلشم این احساسه یه جورایی بود .
یه چیزی فقط بهش اضافه شد . امروز بعدازظهر. چرا من اینجوری خواب می بینم ؟ این "چرا"ه داره خیلی بزرگ می شه ...
پ.ن: اتفاق چهارشنبه رو خودم دوست دارم که خوشایند تلقی کنم . می دونم خودمو گول نمی زنم . واقعا چیز خوبی بود . حتی در حد کم . شاید راه راه های آبی تاثیر خودشو گذاشته . یا عینک مثل عینک من که هیچ وقت به چشمم نیست!
پ.ن۲:گاهی چندتا جمله مثل یه کامنت چقدر روی آدم تاثیر می ذاره .
باید برم به کارای فردا برسم. دوس دارم این هفته خیلی زود بگذره .
نکته : رنگ زرد یعنی اینکه هنوز نارنجی نشدم . ولی این اتفاق رو دارم کم کم هضم می کنم . ولی باور کن خیلی سخته . خیلی !
دلم برات تنگ می شه...خدا خیلی زود تورو چید ... آروم بخوابی گل من ....
این رسم روزگاره لعنتیه! گند بهش بزنن !
امروز دیوارها عقب تر رفتند کمی و من کمی رها شدم . شاید اثر بیرون رفتن کوتاه امشب بود .یا تولد کوتاه ...
دوری ها اگر تک تک .........یکی می ماند همیشه . شاید هم دوتا . یا شاید هم بیشتر . نمی دانم!
باید رها بمانم ! می فهمی ؟ باید !