تبليغاتX
مدادرنگی

یه احساسی دارم که نمی دونم چیه ........مبهمه . مثل ۰/۰ .

شاید خواب امروز بعد از ظهر باعثش شد ... ولی نه . قبلشم این احساسه یه جورایی بود .

یه چیزی فقط بهش اضافه شد . امروز بعدازظهر. چرا من اینجوری خواب می بینم ؟ این "چرا"ه داره خیلی بزرگ می شه ...

پ.ن: اتفاق چهارشنبه رو خودم دوست دارم که خوشایند تلقی کنم . می دونم خودمو گول نمی زنم . واقعا چیز خوبی بود . حتی در حد کم . شاید راه راه های آبی تاثیر خودشو گذاشته . یا عینک مثل عینک من که هیچ وقت به چشمم نیست!

پ.ن۲:گاهی چندتا جمله مثل یه کامنت چقدر روی آدم تاثیر می ذاره .

باید برم به کارای فردا برسم. دوس دارم این هفته خیلی زود بگذره .

نکته : رنگ زرد یعنی اینکه هنوز نارنجی نشدم . ولی این اتفاق رو دارم کم کم هضم می کنم . ولی باور کن خیلی سخته . خیلی !




+ تاريخ جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20 نويسنده سپیده

احساس اینکه با یه بچه ای که از خودت کوچیک تره حرف می زنی و حس می کنی روحش خیلی خیلی از تو بزرگتره ....... شاید معصومیت باعثش می شه ....نمی دونم .

دلم برات تنگ می شه...خدا خیلی زود تورو چید ... آروم بخوابی گل من ....




+ تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12 نويسنده سپیده

درست مثل یه گلبرگ گل ... که از گلش جدا می شه و آروم میفته زمین ...

این رسم روزگاره لعنتیه! گند بهش بزنن !




+ تاريخ پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 16 نويسنده سپیده

امروز دیوارها عقب تر رفتند کمی و من کمی رها شدم . شاید اثر بیرون رفتن کوتاه امشب بود .یا تولد کوتاه ...

دوری ها اگر تک تک .........یکی می ماند همیشه . شاید هم دوتا . یا شاید هم بیشتر . نمی دانم!

باید رها بمانم ! می فهمی ؟ باید !




+ تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23 نويسنده سپیده