پ.ن:یه کم همون سردرگمی ...
اونم از دیروز که ۵ ساعت تمام تو اون جشن مسخره گیر کردیم . عجب غلطی کردم اصلا رفتماا!
کلاس از جمعه میفته شنبه از شنبه میفته دوشنبه . دوشنبه هم کنسل می شه . شد یک ماه و دو هفته که نرفتم کلاس ! خنده داره !
اینم که از امروز . ببینیم چی می شه ؟!
فعلا از شنبه ی هفته ی پیش قراره بریم مسافرت .
آخه چرند تر از این و کوتاه تر از این تابستون دیده بودین؟
فکر کن برنامه ریزی کنی بعد بقیه ی برنامه هاتو برای اون بهم بزنی ٬ از خواب بیدار شی ببینی برنامه تو بهم پیچ دادن !
یه چیزی همین الان شنیدم که مخم سوت کشید !!!! شنیده بودیم زمین و خونه و اینا گرون شده ولی !! یک فروند قبر ٬ ۳۰ میلیون !!!!!!!!!!!!
خدایی تابلو بود "به در گفتی دیوار بشنوه" ها ! بابا جان صاف به خودم می گفتی خوب . ما که این حرف ها رو با هم نداریم .
گاهی وقت ها فکرت پرواز می کند تا یک آینده ی "ناممکن" .
گاهی وقت ها .... باز هم می خواهم بزنم تو گوش دنیا.
گوش شیطون کر ! اگه خدا قبول کنه ٬ فردا می خوام طلسم و بشکنم و برم کلاس ! البته اگه بعد خدا ٬ استاد جان قبول کنن ! امروز که سرضبط تشریف داشتن و ما از صحبت باهاشون محروم موندیم .
گاهی وقت ها .... باز هم می خواهی بزنی تو گوش دنیا.
پ.ن:نارنجی نوشتم تیپ وبلاگ بهم نخوره ٬ خودم که اصلا " نارنجی" نیستم .
تقصیر من نیست، دلستر لیمو دوست ندارم . ولی هلوش ...خب خاطره است . تو که اون روز خودتو گرفتی آب معدنی خوردی . نهار اونروز باقالی پلو بود . من همون دلستره رو خوردم . انقدر هول کارم بودم که نهارم نخوردم . راستی اونروز فرستاده بودیمت پایین و حسابی سر کار بودی . همون روز بود که من یه سوتی عمیق دادم .
این خاطره از بین لایه های مغزم چه جوری کشیده شد بیرون ، بماند !![]()
گردش روزگارو ببین ! تا پارسال روز مادر میومدیم خونه ات و امسال اومدیم بهشت زهرا.
یه فیلم بی موضوع رو دوباره دیدن خیلی کار بی موضوعیه ! باور کن.![]()
یا لاک پاکنش خیلی تف بود یا لاکه خیلی سیریش بود . نیم ساعت ده تا انگشت !!! رنگ دیوار بود فکر کنم . ![]()
ببین ! من هرکاری می کنم ، هر جایی از ذهنم که می ذارمت بازم همون مزخرفی هستی که بودی . اصلا همون جا که هستی بمون و همون غلطی که داشتی می کردیو ادامه بده . اصلا هم لازم نیست دورت کنم . دور شدی . خیلی وقته . رو اعصاب منم نرو . حالتو ندارم . اون یکی بهتره . ![]()
شام می خوام لازانیا بپزم.
می خوام ساز تمرین کنم مثل دیروز . یه عالمه . امروز گوشه ی "منصوری" رو تو چهارگاه تموم کنم ، چهارگاه تموم شده .
دارم آهنگ فرانسوی گوش می دم و فقط معنی salute رو می فهمم . ![]()
به چرت و پرت گویی افتادم .
دافظ.![]()
فردا رو نمی خوام یه جور متفاوت شروع کنم. میخوام خوب شروع کنم . فردا روز پُریه. فردا وقت "شیرازی"(همون ارتودنسی"دارم . فردا مهمون داریم. فردا مهمون هم هستیم . فردا می خوام صبحانه ام پر از شکلات باشه. فردا می خوام موهامو اتو کنم . فردا میخوام گوشه ی "حصار"تو چهارگاه رو کامل دربیارم . فردا می خوام "دستان" رو بالاخره گوش بدم . فردا می خوام به دوستام بزنگم و بیشتر دوسشون داشته باشم .فردا می خوام شکلات hobby بخورمبه یاد بچگی. فردا می خوام آلبوممو نگاه کنم . فردا عجب روز خفنیه.
به من چه که اون سانسی که ما رفتیم فیلم مزخرف تیغ زن رو داشت ؟ داغون بود. اصلا توصیه نمی کنم .
حالا الان می نویسم خواهری هم رفت . (رفت یعنی رفت خونشون) و هیچ دلیلی هم نداره که من سعی کنم باور کنم . ![]()
دیروز چه پدری ازم درومد . دیشبش که از دست حمله ی پشه ها نتونستم بخوابم .
دو روز قبلشم از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۱ شب بیرون دنبال خرید بودیم . دیروزم از ظهر تا ساعت ۶ خونه ی عروس خانوم بودیم که خونشو تمییز کنیم و بچینیم و دیزاین و این حرفا (بسیا بسیار هم خوشگل شد !
)
بعد با سرعت نور خودمونو رسوندیم آرایشگاه و از اونجا هم با سرعت فوق نور خودمونو رسوندیم رستوران در حالی که من اصلا نمی تونستم رو پاهام وایسم . ولی اونجا کلی خوب بود و یه عالمه خوردیم و خندیدیم و عکس و این داستانا
. بعد هم رفتیم که بریم برسونیمشون خونشون . من هم در نقش یک نخود که دمش به دم خواهرش وصله سوار ماشینشون شدم و رفتیم
)
کلی هم اونجا رقصیدندیم. بعد هم دیگه چایی و شیرینیو این برنامه ها و خدافظی و ما اومدیم و اونا موندن !
من پلید هم الان دارم برنامه ریزی می کنم از الان برای دوشنبه با خواهری بریم کافه نیاوران .
قبل اون باید بشینم ساز تمرین کنم که یک ماهه کلاس نرفتم و دیروزو هم که کلاسو پیچوندم ![]()
پ.ن:صبح که بیدار شدم انگار دیشبی وجود نداشته و من داشتم می رفتم که خواهریو بیدار کنم صبونه بخوریم ![]()