بیرون از آسمون سیل میاد . پنجره بازه ولی من از هوای بیرون سردم نیست !
معلمه داره قوانین جذب درس می ده . نمی خوام بفهمم . نمی تونم گوش کنم .
سرمو می ذارم رو میز و زل می زنم به پنجره که فقط آسمون توش معلومه و نوک برج میلاد . بارون میاد
چهارشنبه ها فرق داره . چهارشنبه هایی که بارونیه خیلی فرق داره .
پارسال خیلی چهارشنبه های بارونی رو دوست داشتم .
امسالم خیلی دوست دارم ولی لحظه به لحظه اش حسرته !
پشت اون در شیشه ای با قاب سفید که بمونی و نتونی بری تو ... اینه . حسرت !
فکر کنم این چارشنبه های بارونی قصد دارن منو داغون کنن !!!
پ.ن:می خواست نیاد فضولی ! هیچ عیبی هم نداشت !
فکر می کنی بتونم تا بعد از امتحانای ترم اول دووم بیارم ؟ می تونم ! تصمیمو گرفتم .
این زندگی نیست ، پس زندگی چیه ؟
هنوزم می خوام با پررویی تمام به چهارشنبه ها فکر کنم و در موردشون تصمیم بگیرم . حال همه رو هم دارم بهم می زنم . می دونم !
من چرا هنوز خوب نشدم ؟ نکنه واقعا یه مرضی گرفتم ؟!
"فردا کلاس ساز دارم" خیلی جمله ی تکراریه و "تمرین نکردم" از اونم تکراری تره . ولی این دفه خیلی تمرین کردم .
م.ا.م --> اگه گفتی مخفف چیه ؟
چرا فکر نمی کنه؟؟؟؟؟؟؟
می دونی ؟ بیخیال ! هرچی میشه بذار بشه .
تا شب سر درد و سرگیجه داشتم .
تا دو روز تعادل نداشتم .
جمعه هم همینطور .
شنبه زنگ آخر بابا اومد دنبالم .
دکتره یه مشت چرت و پرت گفت .
من هنوز سرم به شدت درد می کنه .
فکر کنم یه مرگیم شده !
بدون اینکه بدونم چی . احساس مرگ می کنم !
آخر این هفته خوب می تونه باشه . خیلی خوب . پنجشنبه تعطیلیم . و من می خوام این آخر هفته اصلا درس نخونم . می خوام ساز تمرین کنم . ققنوس خیلی قشنگه و خیلی سخت .
سخت باید شد یا نرم ؟
دل باید بستن یا رهانیدن ؟
جدایی یا که پیوستن ؟
اشک باید ریخت یا لب گزیدن و سکوت ؟
فکر باید کرد یا رها باید ؟
چه کسی می داند ؟
حرف های ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که باخبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی.......
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
دکتر قیصر امین پور
انگار همین دیروز بود که جمعمون کردن تو آمفی تاتر و قیصر امین پور اومد روی سن و گفت من اومدم خونه ی دخترام . برامون شعر خوند و حرف زد و ما شنیدیم و شنیدیم .
خبر از راهنمایی از بین دوستای دختر استاد گذشت و گذشت و رسید به دبیرستان . خبر رسید که قیصر امین پور هم از بین ما رفت . به همین زودی!
مثل یه مرداب ثابت .
می دونی ؟
ما و ما و نصف ما و نصفه ای از نصف ما
گر تو هم با ما شوی جملگی صد می شویم .