تبليغاتX
مدادرنگی

یه هفته ی دیگه گذشت . زود گذشت ولی آخرش داره مزخرف می شه . مزخرف شده !

زدم به خط بیخیالیا !!!! مواظب من باشین .

گند زدم به امتحان فیزیکم من که همیشه نمره ی فیزیکم بالا بوده . خب البته تاثیری تو دنیا آخرتم نداره ها !

از ساعت 30/1 تا 30/5 خوابیدم . این از همه بدتره ! خواب که نه ! بیهوش شدم .

این هفته فقط یه ساعت ساز تمرین کردم و الان انقدر کله شق هستم که بزنم زیرشو نرم فردا . با اینکه سازمو کوک کردم . ولی بی درس عمرا پاشم برم .

امیدوارم عید شنبه باشه چون اصلا حوصله تلخی شنبه ها رو ندارم . و پیشاپش عیدتون مبارک همگی !

 

شاید گریه کردن برای اینکه انجمن نداریم دیگه یه کم کودکانه به نظر بیاد ولی اصلا کودکانه نیست ! وقتی چهارشنبه ها زنگ سوم رو با هیجان زنگ آخر نگذرونی و بدتر اینکه وقتی داری جبر و دینی !!!! رو تحمل می کنی فکر کنی که الان طبقه 1- چه خبره !؟
ماهی یک روز فقط ؟! خیلی کمه ! ولی من می رم . شده باز هم شب تا نیمه شب بمونم مدرسه من پروژه ی جدید بر می دارم .

بگذریم که هیچ کس این حس منو درست نمی فهمه که هیچ اشتباهم می فهمن .

چهارشنبه ی دیگه می تونه چه روز شیرینی باشه .

 

دچار این حسی شدم که یه عالمه کار دارم ولی نمی دونم کدومشو انجام بدم . پس فک کنم بهتره بشینم و این سریالای مسخره رو ببینم .

بوی چوب .... بوی شمال ... حس شیرین !

و شعر !

سرکوب کردن چیزی که داره تو ذهنت وول می زنه خیلی سخته !

کاش آدما می فهمیدن و بعضیا وقتی می تونن بفهمن انقدر خودشونو به ابلهی نمی زدن!

از ۵شنبه دیگه می ترسم!خدایا کمک کن!

سحر تو هم باید کمک کنی ! باید۱

 

عاشق این شعرم .( ای بابا شما هم اهل دب بودید؟)

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه ! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

 




+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 18 نويسنده سپیده

کوه باید شد و ماند،

رود باید شد و رفت ،

دشت باید شد و خواند.

در من این جلوه اندوه ز چیست؟

 

حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

 

سینه ام آئینه ای است،

با غباری از غم.

 

من چه می گویم، آه ...

با من اکنون چه نشستن خاموشی هاست

 

چند وقت بود شعر نذاشته بودم . یه دفعه ای اینو خوندم . چند وقته شعر زیاد می خونم .

گند زدم به تست امروز و می دونم که می تونم همه ی این سوالارو ۱۰۰ بزنم . همش تقصیر ایناست که برگه دیر دادن و هی هم این معاونمون بغل گوشم جیغ جیغ کرد! بعد از امتحانم اومده می گه باید تمرکز داشته باشید!!!!!!!!!!!!! ای خداااااااا

فردا کلاس ساز دارم و امیدوارم کنسل نشه . سازمو تقریبا کوکیدم ! خوبم ! زندگی می گذره . باید زود بگذره . هیچی تو این دنیا ارزش نداره . گاهی شک می کنم اصلا ارزش چیو داره ؟!




+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 12 نويسنده سپیده

این زندگی نوساناتش از نمودار سینوسی برق شهر هم خوف تره !آخه چرا انقدر بالا پایین داره و همش هم سخته ؟

امسال خیلی عجیبه . می خوام خیلی زود بگذره . خیلیییییی!

امروز یک کار جالب کردیم . نزدیک بود کل منظومه رو با محتویات و معلماش و بچه ها همه رو بفرستیم رو هوا . تو آزمایشگاه شیمی پنبه ی الکلی نیمه مشتعل رو اداختیم تو سطل آشغال و بعد ۵ دقیقه فهمیدیم سطل مخصوص کاغذ بوده . اصلا به روی مبارک نیاوردیم و به ادامه ی کارمون مشغول شدیم .ولی دیدیم اوضاع داره وخیم و وخیم تر می شه و دود داشت از اطراف سطل آشغال به شدت می زد بیرون . ما هم خب به معلمه گفتیم . قیافه اش یه جوری بود که یعنی الان آتیشتون می زنم !!!! ولی اتفاقی نیفتاد خاموشش کردیم!

درسای امسال : حسابان خیلی خوبه . جبر معلمش خیلی رو اعصابه . دینی وحشتناک قطوره و مثل دینی های هرساله پر از چرندیات کلیشه ای که از دوم دبستان می کنن تو مغزمون . معلممون همون پارسالیه است نتیجه : می شه سر کلاس لواشک خورد! ادبیات : این آقا معلمه داره بیچارمون می کنه . هندسه : خاک بر سرتون! شیمی :شیمی ۲ بهتر بود . فیزیک ؟ الکتریسیته خوب باید باشه (معلممون خدای انگلیسی و لهجه است ). تاریخ : اصلا حاضر نیستم چرندیاتشو تحمل کنم . دیگه ؟ کلا باید امسال خیلی زود بگذره .

کلاس ساز کنسل شد و من کلی ضایع شدم .

امیدوارم ۵شنبه تعطیل رسمی شه که این مدرسه به طور خیلی زیبایی ضایع شه (جاتون خالی امتحان حسابان و شیمی داریم )!

ادبیات ازم بپرسه بدبختم




+ تاريخ شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21 نويسنده سپیده

هیچی !!! هیچیه هیچی . تکرار و تکرار و تکرار !

یه وقت می خوای زمان بگذره . واقعا بگذره . خیلی زود بگذره .

زدم به اون سیم ولی هنوز وصلم به این سیم به طور بدی! امروز کلاس شاید نرم فقط چون تمرین ندارم . شایدم برم فقط چون سازمو کوکیدم نصفه!
می دونین چیه ؟ خاک بر سرشون ( تیکه کلام معلم هندسه مونه)

سی دو دو ر. ر . ر . ر .

فرصت برای بهم ریختن زیاده الان نه ! لعنتی!




+ تاريخ جمعه ششم مهر 1386ساعت 13 نويسنده سپیده