من اون HDF های قهوه ای رو دوست دارم .
من امروزو با همه چیزایی که ناراحتم کرد دوست دارم . شاید چون حس می کنم همه چی داره درست می شه . شاید فقط یه حسه . یه حسه کوچیک و ساده و کودکانه . هرچی هست من دوباره می خوام یه تصمیم بگیرم حتی اگه مث قبلیا بهش عمل نکنم .
هی سحر ! این نگرانیای من یه عالمه اش به خاطر توئه دوست جون صورتی !
اینا اثر چیه ؟ اثر یه چهارمضراب بیداد زدن اونم کج و کوله ؟ اثر چیه ؟ اثر نور زیاد ؟ مهم نیست این تصمیم عمل کنم مهم اینه که گرفتمش .
چرند نگو . بسه دیگه . برو هندسه حل کن!
راستی شاید هیچ چیز واقعا ارزش ناراحت شدنو نداشته باشه . ولی اون یه مورد داشت هرچی فکر میکنم .
خوب شو . زود باش !
دلم می خواد گریه کنم ؟
دلم می خواد بیخیال باشم .
دلم می خواد بنویسم .
ذهنم دوباره چند پاره شده ولی این بار باید منسجمش کنم . باید . لعنتی!
دلم می خواد سعی نکنم بفهمم کدوم حرف دروغه و کدوم راست . دلم می خواد همه راست باشه .
دیشب فهمیدم دلم می خواد مدت ها بشینم و فکر کنم . حس می کنم وقتی ندارم برای فکر کردن به معنای واقعی !
کاش آدما خوب می فهمیدن .
نوشته های وبلاگ پسرک بعضیاش خوب به حالم سازگاره!
پ.ن:این آپ نیست . گله نکنین چرا خبر نکردم .
پ.ن۲:فردا صبح ساعت ۱۰:۳۰ کلاس ساز دارم .
پ.ن۳: هی ! نیومدم ببینمت و الان دلم میخواد اومده بودم .
چرا وقتی شادی همه می پرسن چیه ؟ چه خبره ؟
ولی این روزها هیچ کس ازم نمی پرسه چرا نگات نگرانه و ناراحت . چرا خندت خنده نیست ؟ تو دلت چه خبره ؟ چرا ؟؟
دلم میخواد بازم این شعر سهرابو بخونم :
نفرین به زیبایی
آب تاریک خروشان که هست مرا
فرو پیچید و برد
ساده گفتن بهتره . یعنی بهترینه . از آرایه خوشم نمیاد .
آدما موجودات عجیبین ؟ شایدم فقط من !
این زندگی (؟!؟!) عجیبه شاید .
اصلا به من چه که چی عجیبه یا نیست.
چرا نباید حرف زد ؟
داری میری آمریکا برای همیشه و من باید حتما چهارشنبه ببینمت.
اصلا من از مترونوم خوشم نمیاد . ریتم رو باید حس کرد . ( من حس نکنم سنگین ترم!!)
آدما یه جوری شدن یا من نمی دونم چه مرگمه ؟
دیشب یه شال سرخابی گرفتم .
دیوونه شدن برای تو شاید خوب باشه ولی برای بقیه ؟! آخه اینجا بقیه ای در کار نیست . تویی و تو .
تو باید خوب شی . زود .
لگد زدم به ویترینم و همه چی ریخت پایین و یکی از قلیونای مسی خورد تو سرم . 2*2=?
عودش بودی گند می ده ولی چرا روش عکس توت فرنگی داره ؟
دلم مهمونی می خواد .
من چمه ؟
چرا بعضیا نمی فهمن ؟
دیروز با یه آژانس رفتم دندونپزشکی نزدیک بود برم اون دنیا.
قرار بود عکسا رو بذارم . ولی با این سرعت چشمگیر اینترنت هیچ کدوم آپلود نمی شه . نمی دونم چرا بلاگفا و وبلاگاش فیلتره و باید در به در یه اکانت دیگه شی .
امروز باید بشینم اون یکی سازم رو کوک کنم . بعد از دو سال کوک نشدن 3 ساعت راحت کار داره .
لعنت به این روال مسخره ی زندگی .
یه خبری شده که من نمی دونم .
شاید خوب باشه شاید بد . امسالو میگم.
یه جمله ی دزدی از وبلاگ دیوونه : دلم برای سرم یه زانو می خواد .
وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه . از پاره ابرهای هجر باران شوق می بارید و این تکه گوشت افتاده درون قفس قفسه ی سینه ام را آتش میزد . و من ذوب شدم . و پروانه ها نه ، فرشته ها حیرت می کردند و این وقتی بود که هنوز دست هات انگشتانم را نبوییده بود .
از چند روایت معتبر مصطفی مستور...
من برگشتم . مسافرت عالی بود. شاید بیشتر از یک مسافرت بود . شاید ...
عکسا رو به محض اینکه آپلود کنم می ذارم .
این کتابو بخونید همراه همه ی کتابای مستور ... بی نظیره !
آپ می کنم به زودی...
الان ظهره و هوا گرم .... یه جایی دارن آهن خالی می کنن . سگ همسایه داره به طور عصبی پارس می کنه. یه جای دیگه دارن به یه چیزی پتک می کوبن . آفتاب به شدت می تابه و من پرده های اتاقو انداختم و از آفتاب خودمو دور کردم و دارم می نویسم ولی ! دیدی یه وقتایی آدم یه عالمه حرف داره که بزنه و بعد که پای گفتن میاد وسط هیچ کدوم رو نمی تونه بگه ؟! خیلی جالبه توجهه (تیکه ی معلم فیزیکمون . با صدای نازک بخونید)
تموم شد ؟ یه ماه مدرسه رفتن تابستونمون تموم شد ! من الان دوهفته تعطیلم(؟!) معلما رو جو گرفت فکر کردن عید و بعدش باید بیایم نهایی بدیم برای این دو هفته اندازه ی یه سال کار دادن . قشنگ تر از همه اینه که جلسه ی اول ادبیات امتحان داریم !!!! و باید همه بالای 80 بزنیم . ( ادبیات خوندن اصلا بد نیست!)
و خدا به داد من برسه امسال چون نمی دونم چرا و به چه علتی؟! معلم هندسمون هر بار اومده سر کلاس منو برده درس بپرسه و این کار اصلا کار آسونی نیست . فکر کن کنار یه مرد 2 متری و خشن وایسی و درس جواب بدی و قبلش هم تهدیدتون کنه که اگه یقتونو بگیرم بدجوری حالتونو می گیرم ولی خب من هر دوبار بلد بودم و یقمو نگرفت!!! وگرنه من الان اینجا نبودم که !!!!!
این هفته ی آخری هر نوع شیطنتی فکر کنین ما انجام دادیم . سردسته اش منو دوستام بودیم آخرش هیچ احدی هم به ما شک نکرد . (فکر کنم معلم جبرمون استعفا بده )
این یه مدتی که نبودم تو یه حال عجیب بودم . خیلی عجیب نه ! فقط عجیب.انگار یه چیزایی تازه بود. خیلی تازه نه ! فقط تازه . حس می کنم این یه بیت که از دهن ما نیفتاد خوب با حالم سازگاره:
بستان قدح از دستم ای مست که من مستم ( مستم به خدا مستم)
و یه بیت دیگه که نشست تو خاطره ها:
هم نظری هم خبری هم قمران را قمری هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
می خواستم بیام و از کنسرت کامکارها هم بنویسم ولی وقت نشد . بی نظیر بود . بی نظیر . مخصوصا قطعه ی به یاد مادر و ترانه های کردی و زیبا تر و زیاتر از همه تک نوازی اردوان کامکار .
من بالاخره چهار مضراب بیداد رو درآوردم !
فردا دارم می رم مسافرت تا 1شنبه صبح! و امیدوارم خیلی خیلی بهم خوش بگذره .
برای پایان : یه نوشته ی جدید دارم که فک کنم چیز خوبی از آب دراومده : و تو همچنان بر گرد وجودم چون عشقه ی می پیچی و ... ادامه داره ولی هنوز ناقصه .
راستی اگه کسی روش جدید معلم آزاری داره پیشنهاد بده . ما روش هامون داره ته می کشه و مغزمونم دیگه کار نمی کنه. ( ما اصلا آدمای بدی نیستیم !!!)
دلم بارون می خواد . یه بارون تابستونی ! و یه شعر . یه شعر از سهراب ... و یه آواز .
هنوزم حالم عجیبه .عجیب نه . خیلی عجیب!
حضور و حضور و حضور و گرما و تب و تب سرد . ...
به سحر: (فکر کنم قندم بالاست . می دونی چرا که ؟اون یکی یکی دیگه و دیگری شاید هم همون یکی)