تبليغاتX
من و خودم...

من اون HDF های قهوه ای رو دوست دارم .

من امروزو با همه چیزایی که ناراحتم کرد دوست دارم . شاید چون حس می کنم همه چی داره درست می شه . شاید فقط یه حسه . یه حسه کوچیک و ساده و کودکانه .  هرچی هست من دوباره می خوام یه تصمیم بگیرم حتی اگه مث قبلیا بهش عمل نکنم .

هی سحر ! این نگرانیای من یه عالمه اش به خاطر توئه دوست جون صورتی !

 

اینا اثر چیه ؟ اثر یه چهارمضراب بیداد زدن اونم کج و کوله ؟ اثر چیه ؟ اثر نور زیاد ؟ مهم نیست این تصمیم عمل کنم مهم اینه که گرفتمش .

چرند نگو . بسه دیگه . برو هندسه حل کن!

راستی شاید هیچ چیز واقعا ارزش ناراحت شدنو نداشته باشه . ولی اون یه مورد داشت هرچی فکر میکنم .

خوب شو . زود باش !

+ نواخته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12  توسط سپیده | 
این آدما عجیبن یا من ؟ یا هممون ؟

دلم می خواد گریه کنم ؟

دلم می خواد بیخیال باشم .

دلم می خواد بنویسم .

ذهنم دوباره چند پاره شده ولی این بار باید منسجمش کنم . باید . لعنتی!

دلم می خواد سعی نکنم بفهمم کدوم حرف دروغه و کدوم راست . دلم می خواد همه راست باشه .

دیشب فهمیدم دلم می خواد مدت ها بشینم و فکر کنم . حس می کنم وقتی ندارم برای فکر کردن به معنای واقعی !

کاش آدما خوب می فهمیدن .

نوشته های وبلاگ پسرک بعضیاش خوب به حالم سازگاره!

پ.ن:این آپ نیست . گله نکنین چرا خبر نکردم .

پ.ن۲:فردا صبح ساعت ۱۰:۳۰ کلاس ساز دارم .

پ.ن۳: هی ! نیومدم ببینمت و الان دلم میخواد اومده بودم .

چرا وقتی شادی همه می پرسن چیه ؟ چه خبره ؟

ولی این روزها هیچ کس ازم نمی پرسه چرا نگات نگرانه و ناراحت . چرا خندت خنده نیست ؟ تو دلت چه خبره ؟ چرا ؟؟

دلم میخواد بازم این شعر سهرابو بخونم :

نفرین به زیبایی

آب تاریک خروشان که هست مرا

فرو پیچید و برد

ساده گفتن بهتره . یعنی بهترینه . از آرایه خوشم نمیاد .

+ نواخته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23  توسط سپیده | 

آدما موجودات عجیبین ؟ شایدم فقط من !

این زندگی (؟!؟!) عجیبه شاید .

اصلا به من چه که چی عجیبه یا نیست.

چرا نباید حرف زد ؟

 داری میری آمریکا برای همیشه و من باید حتما چهارشنبه ببینمت.

اصلا من از مترونوم خوشم نمیاد . ریتم رو باید حس کرد . ( من حس نکنم سنگین ترم!!)

آدما یه جوری شدن یا من نمی دونم چه مرگمه ؟

دیشب یه شال سرخابی گرفتم .

دیوونه شدن برای تو شاید خوب باشه ولی برای بقیه ؟! آخه اینجا بقیه ای در کار نیست . تویی و تو .

تو باید خوب شی . زود .

لگد زدم به ویترینم و همه چی ریخت پایین و یکی از قلیونای مسی خورد تو سرم . 2*2=?

عودش بودی گند می ده ولی چرا روش عکس توت فرنگی داره ؟

دلم مهمونی می خواد .

من چمه ؟

چرا بعضیا نمی فهمن ؟

دیروز با یه آژانس رفتم دندونپزشکی نزدیک بود برم اون دنیا.

قرار بود عکسا رو بذارم . ولی با این سرعت چشمگیر اینترنت هیچ کدوم آپلود نمی شه . نمی دونم چرا بلاگفا و وبلاگاش فیلتره و باید در به در یه اکانت دیگه شی .

امروز باید بشینم اون یکی سازم رو کوک کنم . بعد از دو سال کوک نشدن 3 ساعت راحت کار داره  .

لعنت به این روال مسخره ی زندگی .

یه خبری شده که من نمی دونم .

شاید خوب باشه شاید بد . امسالو میگم.

یه جمله ی دزدی از وبلاگ دیوونه : دلم برای سرم یه زانو می خواد .

 

+ نواخته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11  توسط سپیده | 

وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه . از پاره ابرهای هجر باران شوق می بارید و این تکه گوشت افتاده درون قفس قفسه ی سینه ام را آتش میزد . و من ذوب شدم . و پروانه ها نه ، فرشته ها حیرت می کردند و این وقتی بود که هنوز دست هات انگشتانم را نبوییده بود .

 

از چند روایت معتبر مصطفی مستور...

 

من برگشتم . مسافرت عالی بود. شاید بیشتر از یک مسافرت بود . شاید ...

عکسا رو به محض اینکه آپلود کنم می ذارم .

 

این کتابو بخونید همراه همه ی کتابای مستور ... بی نظیره !

آپ می کنم به زودی...

+ نواخته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1  توسط سپیده | 

الان ظهره و هوا گرم .... یه جایی دارن آهن خالی می کنن . سگ همسایه داره به طور عصبی پارس می کنه. یه جای دیگه دارن به یه چیزی پتک می کوبن . آفتاب به شدت می تابه و من پرده های اتاقو انداختم و از آفتاب خودمو دور کردم و دارم می نویسم ولی ! دیدی یه وقتایی آدم یه عالمه حرف داره که بزنه و بعد که پای گفتن میاد وسط هیچ کدوم رو نمی تونه بگه ؟! خیلی جالبه توجهه (تیکه ی معلم فیزیکمون . با صدای نازک بخونید)

تموم شد ؟ یه ماه مدرسه رفتن تابستونمون تموم شد ! من الان دوهفته تعطیلم(؟!) معلما رو جو گرفت فکر کردن عید و بعدش باید بیایم نهایی بدیم برای این دو هفته اندازه ی یه سال کار دادن . قشنگ تر از همه اینه که جلسه ی اول ادبیات امتحان داریم !!!! و باید همه بالای 80 بزنیم . ( ادبیات خوندن اصلا بد نیست!)

و خدا به داد من برسه امسال چون نمی دونم چرا و به چه علتی؟! معلم هندسمون هر بار اومده سر کلاس منو برده درس بپرسه و این کار اصلا کار آسونی نیست . فکر کن کنار یه مرد 2 متری و خشن وایسی و درس جواب بدی و قبلش هم تهدیدتون کنه که اگه یقتونو بگیرم بدجوری حالتونو می گیرم ولی خب من هر دوبار بلد بودم و یقمو نگرفت!!! وگرنه من الان اینجا نبودم که !!!!!

این هفته ی آخری هر نوع شیطنتی فکر کنین ما انجام دادیم . سردسته اش منو دوستام بودیم آخرش هیچ احدی هم به ما شک نکرد . (فکر کنم معلم جبرمون استعفا بده )

این یه مدتی که نبودم تو یه حال عجیب بودم . خیلی عجیب نه ! فقط عجیب.انگار یه چیزایی تازه بود. خیلی تازه نه ! فقط تازه . حس می کنم این یه بیت که از دهن ما نیفتاد خوب با حالم سازگاره:

بستان قدح از دستم     ای مست که من مستم    ( مستم به خدا مستم)

و یه بیت دیگه که نشست تو خاطره ها:

هم نظری هم خبری هم قمران را قمری     هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری

 

می خواستم بیام و از کنسرت کامکارها هم بنویسم ولی وقت نشد . بی نظیر بود . بی نظیر . مخصوصا قطعه ی به یاد مادر و ترانه های کردی و زیبا تر و زیاتر از همه تک نوازی اردوان کامکار .

 

من بالاخره چهار مضراب بیداد رو درآوردم !

 

فردا دارم می رم مسافرت تا 1شنبه صبح! و امیدوارم خیلی خیلی بهم خوش بگذره  .

 

برای پایان : یه نوشته ی جدید دارم که فک کنم چیز خوبی از آب دراومده : و تو همچنان بر گرد وجودم چون عشقه ی می پیچی و ... ادامه داره ولی هنوز ناقصه .

 

راستی اگه کسی روش جدید معلم آزاری داره پیشنهاد بده . ما روش هامون داره ته می کشه و مغزمونم دیگه کار نمی کنه. ( ما اصلا آدمای بدی نیستیم !!!)

 

دلم بارون می خواد . یه بارون تابستونی ! و یه شعر . یه شعر از سهراب ... و یه آواز .

هنوزم حالم عجیبه .عجیب نه . خیلی عجیب!

 

حضور و حضور و حضور و گرما و تب و تب سرد . ...

به سحر: (فکر کنم قندم بالاست . می دونی چرا که ؟اون یکی یکی دیگه و دیگری شاید هم همون یکی)

+ نواخته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 16  توسط سپیده |