مدت هاست چیزی ننوشته ام . قلمم خاک گرفته است . روی دفترم لایه های غبار نشسته اند . مدت هاست چیزی ننوشته ام . حتی انگشتانم قلم گرفتن یادشان رفته است .بی قلم ، با انگشت روی خاک دفترم می نویسم :" مدت هاست چیزی ننواخته ام . "
مضراب هایم سر به زیر دارند. و من نیز . سیم های سازم بی کوکند و دلم بی کوک تر . یک ضر به ... ضربه ی دوم ....و شروع می کنم . قطعه ای که نامش را فراموش کرده ام . می نوازم و فکر می کنم ... مدت هاست چیزی به نظرم زیبا نیامده است .. یادم می آید روز هایی که این قطعه را آموختم ، شیرین و زیبا بودند . ولی حالا . .. مدت هاست چیزی به نظرم زیبا نیامده است .
ضربه ی آخر و... تمام . سرم را بلند می کنم ، همه چیز زیبا است . حتی خاک های خط خورده ی روی دفترم . حتی انگشتانم . خوشحالم که فقط اسمش را یادم نیست . اسمش را می گذارم .:" قطعه ی شادی آ ور "

راستی . شاید یه روزی این قطعه ی شادی آور رو بسازم .
بدترین چیز برای من اینه که صبح ، بعد از یه شب بد و ناراحت کننده بیدار شم و ببینم هنوز ناراحتم و این فاصله ی شب تا صبح فقط خواب بوده و اون ناراحتیه هنوز محکم و استوار سر جاش وایساده .
من می خوام از چیزایی که دوست دارم لذت ببرم . و خیلی سخته وقتی که بعد از مدت ها تلاش به چیزی که دوست داری برسی ولی ازش لذت نبری . مجبور باشی موقعی که می تونی فکرت رو برای ثبت کردن لحظهه ای شاد متمرکز کنی بدی به چیزی که باعث می شه ازشادیت هیچی نفهمی . فقط اگه بهت یه کم اعتماد ( شایدم یه اسم دیگه داره ) داشتن یا یه کم باورت داشتن همه چیز درست بود . برای من خیلی سخته بخوام پدر مادرم رو مقصر بدونم ، حتی اگه باشن . کاش یه کم منو باور داشتن . نه اینکه به جاش بگن : ما چرا عقلمونو می دیم دست این بچه ؟ خب از اول عقلتونو نمی دادین دست این بچه که عادت کنه . نه وقتی رسی به 16 سال یه دفعه بزنین تو حالش .
میبینین احساسات آدم چقدر متغیره ؟
تنها چیزی که الان می دونم اینه که اونقدر حالم بد و گرفته هست که بخوام بیخیال همه چیزشم و بخوابم تا شب کتاب بخونم یا فیلم ببینم . بدون اینکه عذاب وجدان بگیرم که وقتم تلف شده . این وقتا دیگه هیچی واسم مهم نیست .
سلام ![]()
بالاخره بعد از مدت مدیدی من وقت پیدا کردم تا عکس های مسافر رو بذارم . می خواستم همه رو بذارم ولی اپلود همینا هم بیچاره ام کرد
. همه ی اینا رو هم خودم گرفتم چه خوب چه بد . ![]()
این غروب اولین روز مسافرت ما . چقدر نارنجیش خوشرنگه . ![]()

این هم آب دریای جنوب تو شب ( پارک ساحلی مرجان )

این هم نمای بیرونی شهر زیرزمینی یا قنات یا کاریز که قدیما مردم برای تامین مورد نیازشون از سنگ با تیشه کندن . راه های این قنات 70 درصد بزرگ شده برای بازدید عموم .

این هم کشتی یونانی در غروب که در سال 1345 به گل نشسته .
اینجا باغ وحش کیش . من هرچی فکر کردم یادک نیومد این پرنده تو کدوم کارتون بود . شما می دونین به منم بگین .

این هم زوج های عاشق

این ماهی خیلی ریز تر از این حرفاس که میبینین .

این طوطیه داره از دست مامانم پسته می گیره .

این هم گیاه مورد علاقه ی من
توی باغ پرندگان ولی کاکتوس من هیچ وقت انقدری نشد . ![]()


خواستم یکی از آهنگاشم بذارم ولی آپلود نشد .![]()
سلام دوستی جون های خوبم .
ببخشید که من دیر به دیر میام . دلیل خاصی نداره . فقط یه کم سرم شولوغه
خب این یه چند خطی از خودم . اسمش نگاهه .
من ز تو می پرسم :
به چه اما می کشی گوشه لبی اینگونه شاد ؟ گو این راز را با من
تو به من می گویی : در پس آن ثانیه که می افتد سایه ی نگاهم در نی نی چشمانت
می نشانی لبخندی بر لبان سرد من
چشمان غرور انگیزت فتنه می اندازد بر دلم .
پلک های اغواگر تو می گیرد ز من حس غرور .
و ز من می پرسی : به چه رازی چشمانت با من اینچنین بر سر جنگند؟
من به تو می گویم : در هر ثانیه از چشمانم ٬ سایه ی نگاه کاوشگر تو پیدا است .
راستی در جواب یکی از دوستان من بگم : بابا جون باور کنین من این شعرارو برای هیچ شخص خاصی نمی نویسم . هی به من تیکه ی عاشق نچسبونین .
خب نظر یادتون نمی ره در مورد نوشته ی بالا
سلام . ببخشید که دیر کردم . نمی دونم چرا این چند روزه وقت کم می آرم . حتی تا امروز دست به سازم هم نزدم. بچه ها دعا کنین من جمعه زنده بمونم .
دو تا کتاب از زویا پیرزاد خوندم قشنگ بود : 1-طعم گس خرمالو . 2- عادت می کنیم .
الان هم دارم سیاه مشق می خونم . از سایه . چقدر قشنگه . یکی از شعراش رو براتون می نویسم .
صله
با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم
در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم
بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است
باده با زمزمه ی چنگ و ربابی بخوریم
سپر از سایه ی خورشید قدح کن زان پیش
کز کمتندار فلک تیر شهابی بخوریم
پیش چشم تو بمیرم که چه مست است ، بیا
تا به خوشباشی مستان می نابی بخوریم
صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست
غزلی نغز بخوانیم و شرابی بخوریم .
فردا پس فردا یکی از شعرای خودم رو براتون می ذارم .